گفتم : به رنگ ماه ببافم خیال را
کشتی برای خویش بسازم هلال را
دریای گیسوان تو غرق تلاطم است
باید حساب کرد هزار احتمال را
باید حساب کرد که چشمان عاشقت
حتی مجالمان ندهد قیل و قال را
از ما مگیر ای نفست اصل چشمه سار
این چشم های قهوه ای لایزال را
پل ها پرنده ها تپش رودخانه ها
لبخنده های پنجره های زلال را
من خواب دیده ام که تو یک شب می آوری
صبح تمام گمشده های محال را