باریده صبــح ـ سایـه و روشــــــــــن برای تو
درنـــی نوا دمــــــــــــــــیده دقیقــــآ برای تو
پر از شـــــــــرر گداخته از هر طرف چقدر
شمشــــــــــــیرو تیغ و خنجر و آهن برای تو
بسیــــــار دوست داشت یقینآ خــــــــدا تو را
آورده است این همـــــــه دشمـــــــن برای تو
دیشــــــــــــب خدا سرود زلب های روشنت
خورشیـــــــــــد سوره های مطنطن برای تو
دیشب که عاشقانــــــــــه و خندان گریستند
هفتـــــــــــــاد و دو ستاره ی روشن برای تو
می جوشـــــــــــد آب و آینه از چشمهای من
آری اگر که گریـــــه کنم مــــــــــن برای تو
شادا کسی که خواسته است از خدای خویش
بودن فقـــــــط برای تـــــــــو مردن برای تو
ای بر سر و دوش تو روان موج خروشان
گیسوی تو اسرار الهی ست مپوشان
می سوزم ازآن حسرت مهتابی یکریز
شب های مرا صاف کن و ماه بنوشان
ای روح اهورایی در هند چکیده
مبهوت شکرخند لبت قند فروشان
ای پنجره ی وا شده از صبح بهشتی
افتاده به پای تو همه خرقه به دوشان
امشب منم این جام لبالب شده از تو
رسوایی بیرون شده از جمع خموشان
هرچند غلامان تو خورشید وستاره ست
بشمار مرا هم یکی از حلقه به گوشان
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یارب مباد آن که گدا معتبر شود
1: شهادت مولا علی (ع) را خدمت همه ی انسانهای حقیقت
طلب تسلیت می گویم شهادت - شهادت - شهادت این روزها چقدر
کلمه چقدر واژه چقدر حرف که درسینه ام شهید می شود و من تا کجا
می توانم صبوری کنم برای اینهمه شهید...
2:پدر گرامی شاعر وارسته و دوست عزیزم هادی اسماعیلی به رحمت
ایزدی پیوسته که این غم بزرگ را به وی و خانواده محترمش تسلیت
میگویم پدر هادی اسماعیلی مردی بزرگ بود خدایش بیامرزد.
3: مادر بزرگوار دوست عزیزم شاعر ارجمند حسن روشان دار فانی را
وداع کرده که این کوچ غمگین را به ایشان و خانواده گرامی اش تسلیت
می گویم خدایش رحمت کند.
چندی پیش همزمان با فجایع غزه شعر زیر را برای کودکان غزه سرودم و هم اکنون باتکرارهمان
پست یاد شهدای مسلمان چین را گرامی می دارم
چرا برای غزه نگریم ؟
مگر نه اینکه
خون حضرت آدم در رگهایم جاری است
که گیسوان پریشان حضرت حوا را
به چهره اش کشید
و در مرگ هابیل گریست
چرا برای غزه نگریم
که در سفره ام نانی ست
که نوادگان آدم به خونش آغشتند
و گندم های غزه
دست های بریده ی خود را
به آب های مدیترانه بخشیدند
چرا برای غزه نگریم
که آبی آسمان درچشم های کودکم رنگین کمانی است
که ازدستانش می شکوفد
و آن سویش پرچمی است
در دستان کودکان غزه
...
چرا برای غزه نگریم... ؟
زبان بی واژه می چرخدصدایم در گلو مانده است
پرم از حرف در دل حسرت یک گفتگو مانده است
به دنبالت به بال ابرها بستم دل خود را
تمام ابرها باران شد اما جستجو مانده است
تو را ازبادها از سنگ ها از عشق می پرسم
تو را می پرسم و با من هنوز این آرزو مانده است
نمی آیی و پیچ جاده های سخت بی انجام
چو زنجیری به پای سرزمین من فرو مانده است
نگاهم بال می ریزد پر سیمرغی من کو
که رنج هفت خوان عاشقی در پیش رو مانده است
غزل زیر زبانم بود اما حیف یادم نیست
بیا باور کن ای شاعر زبان از های و هو مانده است
مهر 1378 تهران
ای زخم زخم های جهان مرهمی بیار
آشفته ایم روی تورا همدمی بیار
گفتی :که گریه های شما چاره ساز نیست
ازگریه ی زلال خودت شبنمی بیار
ما نیستیم درخور این چاهها عزیز
مرد آنچنانکه یوسفی و رستمی بیار
درگریه های ابر دلت را تکان بده
از آن همه بهار که داری کمی بیار
دنیا بدون گریه ی آدم قشنگ نیست
بارانی از گریستن آدمی بیار
من با توام هزار پرنده به شانه هام
پر می زنم درآبی این حسرت مدام
پرمی زنم درآبی این صبح بی شکیب
پرمی زنم درآبی این بارگاه عام
ای آسمان که صبح مرا فتح می کنی
رنگین کمان ترازهرباران نقره فام
آویختی به ابر کدام آینه که ریخت
در اشکهای روشنت این درد مستدام
یک پنجره هزارپرنده هزارپلک
طی کرده ام به سوی توهرروز- صبح و شام
یک شب پرنده می پرد از بام تا به ماه
کی می شود بیایی ای ماه روی بام
تا هست راه پست و بلندي براي من
هر صبح مثل غنچه بخندي براي من
لبخند روي لب بگشايي دريچه را
گيسو رها كني و ببندي براي من
از چشم هات ساخته اند آيه اي فصيح
ازگيسوي تو دام و كمندي براي من
يك چند اگرچه تلخ به سر برده ام ولي
امشب خدا گذاشته قندي براي من
هم ترك ماوراء النهري به دلبري
هم ترمه پوش شهر خجندي براي من
افتاده است آتش لبهات روي ماه
درآتش تو نيست گزندي براي من
گردن نهاده ام به دم تيغ سركشت
هرآنچه را كه تو بپسندي براي من
تنها
ماهي هاي قرمز
در انتظار عيد
پولك هاي تازه مي پوشند
استاد علي معلم دامغاني بنا به جهات ذيل همواره برايم قابل احترام و ستايش است 1- مثنوي فوق العاده اي كه براي امام خميني (ره) دارد 2- اشراف علمي وي به تاريخ اساطير مشرق زمين 3- زبان فاخر و متشخص ايشان 4-شخصيت والاي انساني استاد و ... آنچه كه خوبان همه دارند ايشان به يكجا دارند . استاد درمجموعه فعاليت هاي فرهنگي خويش دو نقطه عطف دارند : يك – دادن جواز به موسيقي پاپ و مباح كردن اين بخش از موسيقي در جامعه . دو- به راه افكني موج تصنيف سرايي در شعر معاصر علي الخصوص در نزد شاعران انقلاب اينكه جريان موسيقي پاپ به كجا انجاميده و چه حاصلي براي فرهنگ اين مرز و بوم داشته و باعث انقطاع نسل جوان با موسيقي سنتي واصيل گرديده از جمله مباحثي است كه مي بايست صاحب نظران واهالي موسيقي بدان بپردازند اما در جريان تصنيف سرايي مواجه با پديده ترانه سرايي آن هم از نوع عاشقانه هاي صرف وگاه مبتذل از سوي شاعراني هستيم كه اين نوع ترانه ها برازنده نام آنا ن نبوده وبه نظر ميرسد انگيزه هاي مادي نيز درپيدايش اين پديده بي تاثير نيست در اينجا بايد يادي كنيم از تصنيف زيباي استاد علي معلعم براي حضرت علي (ع) با اجراي فوق العاده دكتر محمد اصفهاني كه نمونه كاملي از پيوند متعالي موسيقي وشعر است و براستي شاعران ما ونيز گروهها ي موسيقي چقدر توانسته اند از اين دست نمونه هاي عالي ومتعالي الگو بگيرند به هرحال به ابتذال كشيده شدن اين دو مقوله فرهنگي امري است تاسف برانگيز خصوصا براي بسياري از شاعران نام آشنا
چند لینک خواندنی
اول ـ روایت حمید تقی آبادی از جشنواره ی شعر فجر
دوم ـ من خواب معصومانه ی کودک روی گلیم ساده ای هستم/ زهره جعفرزاده
چرا برای غزه نگریم ؟
مگر نه اینکه
خون حضرت آدم در رگهایم جاری است
که گیسوان پریشان حضرت حوا را
به چهره اش کشید
و در مرگ هابیل گریست
چرا برای غزه نگریم
که در سفره ام نانی ست
که نوادگان آدم به خونش آغشتند
و گندم های غزه
دست های بریده ی خود را
به آب های مدیترانه بخشیدند
چرا برای غزه نگریم
که آبی آسمان درچشم های کودکم رنگین کمانی است
که ازدستانش می شکوفد
و آن سویش پرچمی است
در دستان کودکان غزه
...
چرا برای غزه نگریم... ؟

چند لینک خواندنی
اول- ـشعر انقلاب/ دکتر محمد رضا ترکی
دوم ـیاد چرخش ها و حق حق ها و هوهو ها به خیر / علیرضا قزوه
سوم ـمن زنده ام و زنده به اینم که عاشقم/ مرتضی کردی
چهارم ـ رد پای گرگ - وبلاگ یوسفعلی میرشکاک/ سید عبدالجواد موسوی
ظهر رفتن سمت هیجا ظهر عاشورا
مانده ام غرق تماشا ظهر عاشورا
چشم های منتظر در گریه های تلخ
بال های روبه بالا ظهر عاشورا
کودکان لحظه های گریه ی یک ریز
در نگاه داغ صحرا ظهر عاشورا
چون نسیمی می گذشت و پای هر خیمه
رمز و رازی داشت مولا ظهر عاشورا
در نگاهش موج می زد هرچه اقیانوس
تشنه ی او بود دریا ظهر عاشورا
خیمه های بی قرار کربلا آیا
باز می مانند برپا ظهر عاشورا
کربلا چون آسمانی بی کران گم بود
بین هفتاد و دو دریا ظهر عاشورا
می توان رفت از حضیض خاک تا افلاک
تا ملاقات خدا با ظهر عاشورا
درپایان دعوتتان می کنم به خواندن این شعر خوب ازشاعر خوب و دوست عزیزم : علیرضا سپاهی لایین
شاعر! بگو شعري براي لقمه ي ناني
روی شعر کلیک کنید
درآیینه ی ماه پر می زنم
زچشم توحرفی اگرمی زنم
که چشمان تو آسمان است و من
دراین آسمان بال و پرمی زنم
نمی مانم از گام های خودم
به شب های خورشید سرمی زنم
دلم را که دریاترین است باز
به صحرا به کوه و کمر می زنم
در این کوچه این خلوت ناگزیر
سحر تا شبانگاه در می زنم
اگروانکردی در خانه را
در خانه را بیشتر می زنم
و یک خبر خوب اینکه کتاب "کلیدر این خاک مهربان" اثر پژوهشی دوست خوب و شاعرگرامی جواد کلیدری چاپ و در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است
بالاخره مشگلات اندکی مرتفع شد و این مجال فراهم شد که پس از مدتی
طولانی بیایم و درخدمتتان باشم و باز هم ممنونم که می آیید و به زنده
بودن و زنده ماندن این چراغ می خوانیدم بی هیچ توضیحی به سراغ شعر
می روم
" تو را هم لینک خواهم داد- بقال محل را هم "*
هم این ماه پری رو را و هم تیر و زحل را هم
هم آن امواج رویایی باران بهشتی را
هم این گنداب چرکین تب و زخم و دمل راهم
هم این قطعیت نسبی که با عقلم نمی پاید
هم آن عاشق شدن های قشنگ محتمل را هم
هم این آجر که افتاده میان سفره ی مردم
هم آن بارو و برج رفته تا ماه عسل را هم
هم این گرد و غبار مانده در گور شهیدان را
هم آن گردو ترین – درگاه های – بی بدل را هم
" توراهم لینک خواهم داد"ای حوض پرازماهی
هم آن شاهین به روی قله های پر گسل راهم
هم این نرگس ترین آوازهای سرزمینم را
هم آن چشمان مغرور غزالان غزل را هم
هم آن طاووس های روشن هندوستانی را
هم این گاو حسن راهم اتل راهم متل راهم
...
تکاندم جیب هایم را وجسمم را و روحم را
تهی کردم زعشق سینه سوز تو بغل را هم
نگارم یادم افتاد و جهان گل کرد ورویانید
کنار سنگ و صخره لاله های مشتعل راهم
ابد رادرخم زلفی بپیچم مست و شور انگیز
برقصانم درآشوب سیه چشمان ازل را هم
کجا می پیچی ای شاعر که می بینی و می دانی
مه آلود شگفت و مبهم کوه و کتل را هم
دریغ ازگریه هایم بی تو حتی سنگ حتی کوه
به پایت عاقبت می افکنم روزی هبل را هم
*برگرفته از شعری از علیرضا قزوه
کنج زمین کنار رسیدن بیا شبی
پلکی بزن به سمت پریدن بیا شبی
در ابرها نگاه خودت را گره بزن
با بالهای خیس چکیدن بیا شبی
ای یونس رها شده در ماهی دلم
آشوبِ موج های تپیدن بیا شبی
این دل تکیده است غریبانه بی قرار
در انتظار سبز دمیدن بیا شبی
شاید گلوی منتظرم را صدا شدی
شاید – بیا برای شنیدن - بیا شبی
سلام
امروز اول مرداد است این روزها گرفتار م..... آنقدر که حتی نتوانسته ام به دوستان خوبم که حضورشان برایم افتخار بزرگی است سر بزنم چه دوستانی که در این پست و چه در پست قبلی مرا مورد لطف قرار داده اند قول میدهم در اولین فرصت بیایم و پای حرفهایشان بنشینم
آنقدر که شرمسارتانم
پیشانی موج نم نباشد
هرقدر هم که دلسنگ باشی گزیر و گریزی از دلتنگ شدن نیست دلتنگ شدن برای کسی که
دوستش داری برای کسی که چاره ی توست برای کسی که می تواند غم های کوچکت را
از یادت ببرد و سنگینی سرت را به نسیم اردیبهشتی بیامیزد برای کسی که منتظرش هستی و
یادش وجودت را آکنده است برای کسی که از سر همین کوچه تا آهوان گرسنه ی افریقا چشم
به راه اویند.
این غزل حاصل یکی از این دلتنگ شدن هاست
... و ماه صبح سلام تو را صدا کرده است
زلال آینه فام تو را صدا کرده است
ستارگان خودش را به صف کشیده جهان
تفرج لب بام تو را صدا کرده است
نشسته صبح به بال نسیم گندم زار
شقیقه های قیام تو را صدا کرده است
هوای تلخ نفس های در گلو مانده
طنین مستی جام تو را صدا کرده است
تو آن گزاره ی ممنوعی و نمی دانم
کدام حنجره نام تو را صدا کرده است
...
دوباره شب – شب افتاده روی شانه ی خاک –
طلوع ماه تمام تو را صدا کرده است
خرداد 1383مشهد
چندی پیش بالاخره رمان بی نظیر و شگفت انگیز ویکتورهوگو را تمام کردم" بی نوایان" کتابی نیست که با خواندنش تمام شود که آغاز گشایش دریچه هایی تازه است به سمت زوایای پنهانی از انسان ـ انسانی که جامعه را می سازد وبعد همین جامعه دست به کار از میان برداشتنش می شود ژان والژان نوستالژیی است که جامعه آن را می سازد و در خویش می پروراند و کمر به نابودی اش می بندد........ و اما این روزها دارم کتاب "برگردان روایت گونه ی شاهنامه ی فردوسی به نثر" نوشته ی ( دکتر سید محمد دبیر سیاقی ) را می خوانم کتابی خوب و خواندنی خصوصا برای کسانی که تاب و توان دشواریهای خواندن شاهنامه را ندارند نثر سلیس ـ روان و تقریبا فارسی سره ی استاد خواننده را با خود همراه میکند واما از روزگار روایت شده ی شاهنامه چه می توان گفت که سراسر سرشار از کامیابی ـ نامرادی و فراز و فرودهایی است که هم اینک نیز در اشکالی مدرن با آن مواجهیم و گریبانگیر...