سلام
سال نو می آید و ما هنـوز میان سا عـت شلوغی ۸۵ بدنبال حرفی از جنس
خودمانیم پس اگر پنجره ای برای روزی نو بود نگاهی از جنس ما باش
دردست کیف آینه قرآن وناگهان
خمپاره خاکریز خیابان و ناگهان
این کوچه را برای محمد * نساختند
این عطر عاشقانه ی باران وناگهان
کوچه- وداع غمزده- مادر چه کرده ای؟
با من چه کرده ای مادر هان وناگهان
این روزها که آخر جنگ است نذرکن
تا جا نمانم ازپی یاران وناگهان
بال فرشتگان و دو چشم سیاه تو
یک آسمان ابری و توفان وناگهان
نرگس ببند پنجره ها را دگر نماند
فرصت برای پنجره هامان وناگهان
خمپاره خاکریز- محمد فرشته ایست
با بال های روشن ایمان وناگهان
مادر حلال ساز که نذرت قبول شد
اینک محمد است وبهاران وناگهان
شهر آمده به بدرقه ات راستی کجاست؟
خواجه ربیع** – قبر شهیدان وناگهان
پی نوشت * شهید محمد کبیری