تبليغاتX
پرنده لای کاغذ و زیتون

 

 

سلام

 برشما که بهانه ی حضور و ادامه ی این پنجره اید که اگر زنده است به مدد نسیم سبز حضورتان است وممنونم از یکایکتان به خاطر همه ی بزرگواریهایتان تصیم گرفته ام تا از این به بعد وبلاگ را از شکل صرفا ادبی اش خارج کنم  از آنجا  که بخشی از زندگی ام  با مسائل حقوقی گره خورده است از این پس در پست های جداگانه  پاره ای از تاملات حقوقی خود را به  نظر شما خواهم رساند واما این بار باغزلی که به همسرم تقدیم شده در خدمتتون هستم

 

    

 

آرام موج خیز خزر بانو

این گونه سرگران مگذر بانو

دریا چقدر مانده که بشکوفد

صبح سلام با تو مگر بانو

ما حسرت نیامده ی صبحیم

سرشار از سکوت و سحر بانو

جنگل نگاه آبی دریاهاست

آغاز اشتیاق سفر بانو

این دختران ترکمن بندر

رنگین شال و شعر و شکر بانو

در آرزوی ماندن می آیند

لبریز موج های خطر بانو

افتاده ام ز دوش تو باز امشب

چون فوج گیسوانت اگر بانو

در شعرهای تازه رهایم کن

در پیچ و تاب بافه ی زر بانو

طرحی بریز تازه در این قالی

از قرمز پرنده و پَر بانو

گم می شویم در پَر درناها

یک روز صبح ما دو نفر بانو

 

                                 نوروز 1385 بندر ترکمن

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:36 توسط اباصلت رضوانی |

قطعیت آراء کمتر از خمس دیه ی کامل

و ضرورت باز نگری در آن

 

مطابق بند د ماده ی 232 قانون آیین دادرسی کیفری آراء صادره در خصوص جرایمی که طبق قانون مستلزم پرداخت دیه ی بیش از خمس دیه ی کامل است  قابل تجدید نظر بوده  و آراء کمتر از یک پنجم دیه ی کامل قطعی است با تو جه به افزایش نرخ دیه ی کامل و قابل توجه بودن نسبی آن می توان گفت که هم اکنون با در نظر نگرفتن مواردی که مصادف با ماههای حرام(رجب،ذیقعده، ذیحجه،محرم) بوده اند بالغ برهفتاد میلیون ریال خواهد بود که قطعی بودن این آراء محل تامل است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:23 توسط اباصلت رضوانی |

 

 

مسیرهای موازی ،  مرور میدان ها

 

مرور دم به دم کوچه ها ، خیابان ها

 

دوباره شوق همان جستجوی بی مقصد

 

دوباره تجربه ی ممتد اتوبان ها

 

دوباره ریختن رودخانه های جنون

 

در آبی رگهایم ، دوباره عصیان ها

 

درخت ها – وزش گام های ناممکن

 

پرنده تر شدن رد پای انسان ها

 

چه قدر بال زدم ، لا به لای این دفتر

 

میان قافیه ی قـفـل ها و زندان ها؟!

 

چه قدر اوج گرفتم ، پریدم از پاییز

 

در آسمان حقیر حیاط و ایوان ها ؟!

 

چه قدرمنتظرم ، تا بریزدم در خویش

 

به هم رسیدن دیوانه وار باران ها

 

کجای این شب تاریک رفته چشمانت

 

به خواب روشن انگورها و مرجان ها؟!

 

که عاشقانه ترا خوانده اند ، انسان ها

 

که جاودانه ترا مانده اند ، ایمان ها

 


 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 18:47 توسط اباصلت رضوانی |

حاج قربان سلیمانی

 

نوازنده دوتار را خراسانیان می شناسند و ایرانیان هنر مند  نیز. اجراهای شگفت انگیزش در جشنواره های جهانی از او چهره ای جهانی ساخت او از نسل نوازندگان بزرگی است که زمانه را بسیار انتطار باید تا چون اویی بیاید....

 با غزلی به یادش این حزن بی نهایت را گرامی می دارم

 

 

دقیق می شوم این روزها به فوج خبرها

به چشم منتظر چشمه ها به سمت سفرها

 

قرار بود شبی با دو تار خویش بیایی

به کوه تکیه زنی در مسیر تند خطرها

 

به کوه تکیه زنی با پرندگان بسرایی

بخوانی از غم سنگین داغ تلخ جگرها

 

خبر رسید که رفتی و پوستین و دو تارت

گریستند به یاد تو روی دوش پسرها

 

هزار مسجد* پر داده کبک های خودش را

و گریه کرده چقدر آبشار- کوه و کمرها

 

غروب ها به هوای کدام ماه بسوزیم

کجا پنـاه بگیریم در سـکوت سحـرها

 

شبی بگیردوتاروبیا به زمزمه بخشی**

که تا به پا شود از سینه های سرد شررها

 

*رشته کوهی در شمال استان های خراسان رضوی و شمالی

**در شمال خراسان رضوی وخراسان شمالی اساتید و بزرگان نام آورموسیقی را بخشی می نامند

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 15:17 توسط اباصلت رضوانی |