چندی پیش بالاخره رمان بی نظیر و شگفت انگیز ویکتورهوگو را تمام کردم" بی نوایان" کتابی نیست که با خواندنش تمام شود که آغاز گشایش دریچه هایی تازه است به سمت زوایای پنهانی از انسان ـ انسانی که جامعه را می سازد وبعد همین جامعه دست به کار از میان برداشتنش می شود ژان والژان نوستالژیی است که جامعه آن را می سازد و در خویش می پروراند و کمر به نابودی اش می بندد........ و اما این روزها دارم کتاب "برگردان روایت گونه ی شاهنامه ی فردوسی به نثر" نوشته ی ( دکتر سید محمد دبیر سیاقی ) را می خوانم کتابی خوب و خواندنی خصوصا برای کسانی که تاب و توان دشواریهای خواندن شاهنامه را ندارند نثر سلیس ـ روان و تقریبا فارسی سره ی استاد خواننده را با خود همراه میکند واما از روزگار روایت شده ی شاهنامه چه می توان گفت که سراسر سرشار از کامیابی ـ نامرادی و فراز و فرودهایی است که هم اینک نیز در اشکالی مدرن با آن مواجهیم و گریبانگیر...
اردیبهشت ماه منی مختص منی
زیبایی بهشتی خار و خس منی
رنگین کمانی از ازلی تا ابد رها
رویای عاشقانه ی پیش و پس منی
مثل نسیم مثل هوا مثل آسمان
در من حضور داری و دلواپس منی
تو سیب قرمزی که رسیدی و منتظر
مبهوت دستهای گس و نارس منی
از هر چه گفته اند که موعود آدمی است
ای دامن تو سایه ی طوبی ـ بَس ـ منی
....
می میرم و حضور تو چون روح ناگزیز
لختی بمان عزیز ـ که تنها کس منی