کنج زمین کنار رسیدن بیا شبی
پلکی بزن به سمت پریدن بیا شبی
در ابرها نگاه خودت را گره بزن
با بالهای خیس چکیدن بیا شبی
ای یونس رها شده در ماهی دلم
آشوبِ موج های تپیدن بیا شبی
این دل تکیده است غریبانه بی قرار
در انتظار سبز دمیدن بیا شبی
شاید گلوی منتظرم را صدا شدی
شاید – بیا برای شنیدن - بیا شبی
سلام
امروز اول مرداد است این روزها گرفتار م..... آنقدر که حتی نتوانسته ام به دوستان خوبم که حضورشان برایم افتخار بزرگی است سر بزنم چه دوستانی که در این پست و چه در پست قبلی مرا مورد لطف قرار داده اند قول میدهم در اولین فرصت بیایم و پای حرفهایشان بنشینم
آنقدر که شرمسارتانم
پیشانی موج نم نباشد