ظهر رفتن سمت هیجا ظهر عاشورا
مانده ام غرق تماشا ظهر عاشورا
چشم های منتظر در گریه های تلخ
بال های روبه بالا ظهر عاشورا
کودکان لحظه های گریه ی یک ریز
در نگاه داغ صحرا ظهر عاشورا
چون نسیمی می گذشت و پای هر خیمه
رمز و رازی داشت مولا ظهر عاشورا
در نگاهش موج می زد هرچه اقیانوس
تشنه ی او بود دریا ظهر عاشورا
خیمه های بی قرار کربلا آیا
باز می مانند برپا ظهر عاشورا
کربلا چون آسمانی بی کران گم بود
بین هفتاد و دو دریا ظهر عاشورا
می توان رفت از حضیض خاک تا افلاک
تا ملاقات خدا با ظهر عاشورا
درپایان دعوتتان می کنم به خواندن این شعر خوب ازشاعر خوب و دوست عزیزم : علیرضا سپاهی لایین
شاعر! بگو شعري براي لقمه ي ناني
روی شعر کلیک کنید