تا هست راه پست و بلندي براي من
هر صبح مثل غنچه بخندي براي من
لبخند روي لب بگشايي دريچه را
گيسو رها كني و ببندي براي من
از چشم هات ساخته اند آيه اي فصيح
ازگيسوي تو دام و كمندي براي من
يك چند اگرچه تلخ به سر برده ام ولي
امشب خدا گذاشته قندي براي من
هم ترك ماوراء النهري به دلبري
هم ترمه پوش شهر خجندي براي من
افتاده است آتش لبهات روي ماه
درآتش تو نيست گزندي براي من
گردن نهاده ام به دم تيغ سركشت
هرآنچه را كه تو بپسندي براي من
یک لینک خواندنی
درود بر میر حسین موسوی - سید عبدالجواد موسوی