من با توام هزار پرنده به شانه هام
پر می زنم درآبی این حسرت مدام
پرمی زنم درآبی این صبح بی شکیب
پرمی زنم درآبی این بارگاه عام
ای آسمان که صبح مرا فتح می کنی
رنگین کمان ترازهرباران نقره فام
آویختی به ابر کدام آینه که ریخت
در اشکهای روشنت این درد مستدام
یک پنجره هزارپرنده هزارپلک
طی کرده ام به سوی توهرروز- صبح و شام
یک شب پرنده می پرد از بام تا به ماه
کی می شود بیایی ای ماه روی بام