تبليغاتX
پرنده لای کاغذ و زیتون

 

چندی پیش همزمان با فجایع غزه شعر زیر را برای کودکان غزه سرودم و هم اکنون باتکرارهمان

 پست یاد شهدای مسلمان چین را گرامی می دارم

  

 

چرا برای غزه نگریم ؟

مگر نه اینکه

خون حضرت آدم در رگهایم جاری است

که گیسوان پریشان حضرت حوا را

 به  چهره اش کشید

 و در مرگ هابیل گریست

 چرا برای غزه نگریم

که در سفره ام نانی ست

  که نوادگان آدم به خونش آغشتند

 و گندم های  غزه

 دست های بریده ی خود را

به آب های مدیترانه بخشیدند

 چرا برای غزه نگریم

که آبی آسمان درچشم های کودکم رنگین کمانی است

 که ازدستانش می شکوفد

 و آن سویش پرچمی است

در دستان کودکان غزه

...

 چرا برای غزه نگریم... ؟

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 0:57 توسط اباصلت رضوانی |

 

زبان بی واژه می چرخدصدایم در گلو مانده است

 

پرم از حرف در دل حسرت یک گفتگو مانده است

 

به دنبالت به بال ابرها بستم دل خود را

 

تمام ابرها باران شد اما جستجو مانده است

 

تو را ازبادها از سنگ ها از عشق می پرسم

 

تو را می پرسم و با من هنوز این آرزو مانده است

 

نمی آیی و پیچ جاده های سخت بی انجام

 

چو زنجیری به پای سرزمین من فرو مانده است

 

نگاهم بال می ریزد پر سیمرغی من کو

 

که رنج هفت خوان عاشقی در پیش رو مانده است

 

غزل زیر زبانم بود اما حیف یادم نیست

 

بیا باور کن ای شاعر زبان از های و هو مانده است

 

                                                     مهر 1378 تهران

 

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 23:54 توسط اباصلت رضوانی |