باران٬ بهار٬ کوچ ٬ تپش های شاجهان*
جاری است در نگاه تو ای صبح جاودان
ای ناگهان ریـخته از جـــــاری بهـشت
در شامگاهم از شب تشریف شوکران
بانوی من ! ــ وظیفه ی دشوار آدمی ــ
بانوی من! ــ بهانه ی بارانی جهان ــ
می آمدی٬ نسیم تر از رفتن بهار
می آمدی٬ قشنگ تراز خش خش خزان
دیوار بود و سایه ی یک بغض ٬در گلو
پنهان عاشقانه ی یک راز ٬درمیان
....
فردا بهارمان بده شاید که بشکفد
آواز هـای گمشـده در لـکنت زبـان
* نام کوهی در خراسان شمالی