تبليغاتX
پرنده لای کاغذ و زیتون

 

 

مسیرهای موازی ،  مرور میدان ها

 

مرور دم به دم کوچه ها ، خیابان ها

 

دوباره شوق همان جستجوی بی مقصد

 

دوباره تجربه ی ممتد اتوبان ها

 

دوباره ریختن رودخانه های جنون

 

در آبی رگهایم ، دوباره عصیان ها

 

درخت ها – وزش گام های ناممکن

 

پرنده تر شدن رد پای انسان ها

 

چه قدر بال زدم ، لا به لای این دفتر

 

میان قافیه ی قـفـل ها و زندان ها؟!

 

چه قدر اوج گرفتم ، پریدم از پاییز

 

در آسمان حقیر حیاط و ایوان ها ؟!

 

چه قدرمنتظرم ، تا بریزدم در خویش

 

به هم رسیدن دیوانه وار باران ها

 

کجای این شب تاریک رفته چشمانت

 

به خواب روشن انگورها و مرجان ها؟!

 

که عاشقانه ترا خوانده اند ، انسان ها

 

که جاودانه ترا مانده اند ، ایمان ها

 


 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 18:47 توسط اباصلت رضوانی |