گفتم
کوچه ها را ببرم
توی چارچوب کاغذ
بردارم
برف بلندترین کوههای جهان را
و قسمت کنم توی محله
وباور کنم
هیچ ستاره ای نیست
سر بردامن تاریکی
ننهاده باشد
و بعد بروم
توی فروشگاه بزرگ شهر
در ازدحام خالی دستها
...
نه این کاغذ
کوچه ها را سپید خواهد ساخت
و نه دست های سرد محله
خورشید را
به اردیبهشت خواهد رساند
...
تنها
ماهی های قرمز
در انتظار عید
پولک های تازه می پوشند