تبليغاتX
پرنده لای کاغذ و زیتون
برای سید الشهداء(ع)

خروش شیهه ی اسبـــی بــرآمد

سوار افتاد و صدها خنجــر آمد

سوار افتاد و از هر سو که دیدم

ملائـــــــک آمـــد و پیغمبــرآمد

 


و این شعر را تقدیم میکنم به ماهی ها ی قرمزکوچولویی که این روزها در فکر لباس عیدند

 

 

 گفتم

 

 کوچه ها را ببرم

 

توی چارچوب  کاغذ

 

 بردارم

 

برف بلندترین کوههای جهان را

 

و قسمت کنم توی محله

 

وباور کنم

 

هیچ ستاره ای نیست

 

سر بردامن تاریکی

 

ننهاده باشد

 

و بعد بروم

 

توی فروشگاه بزرگ شهر

 

در ازدحام خالی دستها

...

 

نه این کاغذ

 

کوچه ها را سپید خواهد ساخت

 

و نه دست های سرد محله

 

خورشید را

 

به اردیبهشت خواهد رساند

...

 

تنها

 

ماهی های قرمز

 

در انتظار عید

 

پولک های تازه می پوشند

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 0:52 توسط اباصلت رضوانی |