تبليغاتX
پرنده لای کاغذ و زیتون
 

ای بر سر و دوش تو روان موج خروشان

گیسوی تو اسرار الهی ست مپوشان

 

می سوزم ازآن حسرت مهتابی یکریز

شب های مرا صاف کن و ماه بنوشان

 

ای روح اهورایی در هند چکیده

مبهوت شکرخند لبت قند  فروشان

 

ای پنجره ی وا شده از صبح بهشتی

افتاده به پای تو همه خرقه به دوشان

 

امشب منم این جام لبالب شده از تو

رسوایی بیرون شده از جمع خموشان

 

هرچند غلامان تو خورشید وستاره ست

بشمار مرا هم یکی از حلقه به گوشان

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 14:19 توسط اباصلت رضوانی |